مؤلف مجهول
180
تاريخ سيستان
و احمد بن خالد بهزيمت باز خراسان [ 1 ] شد ، و حمزة الخارجى روز آدينه دوازده روز گذشته از جمادى الآخر سنهء ثلث عشر و مائتى نبهيش ؟ ؟ [ 2 ] فرمان يافت [ 3 ] ، و خوارج بيعت كردند هم اندرين روز ابو اسحاق ابراهيم بن عمير الجاشنى را ، و بو سحاق [ 4 ] مردى نيكو دل و مسلمان و نيكو سيرت و عالم بود ، بر خوارج انكار كرد [ 5 ] و بعضى غارت كردن اهل تهليل را ، چون فرمان او نكردند از ميان ايشان بگريخت و بزره [ 6 ] اندر شد بيكى كويل [ 7 ] نى پنهان شد و اكنون آن را كويل بير [ 8 ] گويند [ و ] معروفست ، باز خوارج ابا عوف [ 9 ] بن عبد الرحمن
--> [ 1 ] باز خراسان شد ، يعنى بخراسان بازگشت . [ 2 ] كذا . . . و اصل آن معلوم نشد . [ 3 ] طبرى مرگ حمزه را تعيين نكرده است ، و كامل چاپ مصر را غلطى افتاده و بموجب آن در حوادث 185 گويد : و فيها مات حمزة الخارجى ببادغيس ( ج 6 ص 55 ) ليكن در حوادث 192 باز از هجوم حمزه بخراسان شرحى ميگويد ! . . . و بعد از مقابلهء با طبرى كه ماخذ صريح كامل است ديده شد كه طبرى در حوادث 185 گويد : و فيها عاث حمزة الشارى ببادغيس . . . ( 3 - 2 ص 650 ) و در كامل ( عاث ) به ( مات ) تصحيف شده است ! . . . و يعقوبى ( ص 304 - 305 ) در امارت على بن عيسى بن ماهان بخراسان گويد : « ثم خرج على على بن عيسى حمزة الشارى ببادغيس فنهض اليه على بن عيسى فهزمه و اتبعه حتى صار الى كابل فحاربه حتى قتله . . . » و با تصريحات تاريخ سيستان و معلوم نبودن مرگ حمزه در طبرى و كامل و مخصوصا با تصريح هر دو تاريخ در زنده ماندن حمزه تا مقارن مرگ هرون الرشيد و متروك ماندن خبر او بعد ، دلالت دارد كه براى يعقوبى هم مانند كامل اشتباهى در همان عبارت ( عاث ) پيدا شده و آن را مات خوانده است و بالاخره حمزة بن آذرك الشارى كه از كبار خوارج است بدست على بن عيسى كشته نشده و باجل خود در سنه 213 وفات يافته است . [ 4 ] بو سحاق مخفف ابو اسحاق . [ 5 ] اين و او زايد به نظر ميرسد و گويى چيزى هم از اصل افتاده ؟ [ 6 ] زره . يعنى درياچهء زره . [ 7 ] كويل معلوم نشد و بايد از مردم محل تحقيق شود و ظاهرا مراد جزيرهاى كوچكى است كه از تجمع نى و آشيان حيوانات تشكيل شده باشد زيرا در درياچهء هامون يا زره نى بسيار ميرويد ، و در لغت فارسى كول با ثانى مجهول و كاف عربى و فارسى بمعنى تالاب و استخر است ، در گيلان پشته و تل را گويند - كولان بر وزن همدان گياهى است كه از آب رويد و از آن حصير بافند - كويله با ثالث مجهول بمعنى كاكل است كه موى ميان سر باشد ( برهان ) . [ 8 ] ظ : پير . [ 9 ] روى ابا عوف در متن كلمهء ( بن ) اضافه شده . يعقوبى ص 174 گويد : ابا عوف از مردم قريهء ( كرنك ) از قراء سيستان است كه عرب آن را ( ارنج ) خوانند و او رئيس شراة بود .